لطيف قزوينى
39
فوائد الطفية ( فارسى )
بنفشه « 50 » نافع است رمد را : بنفشه ، تربد هر كدام يك درم ، پوست هليلهء زرد ، انيسون ، ربّ السّوس هر يك پنج درم ، محموده يك دانگ . شياف ورد ، ردع مواد از چشم نمايد : حضض ، اقاقيا ، صندل ، گل سرخ ، گل ارمنى ، كوفته با آب عنب الثعلب و لعاب به دانه شافها « 51 » سازند و در هنگام ضرورت با آب گشنيز تازه حلّ كرده بر پشت چشم بمالند . شياف مسكّن وجع شديد كه از نزله عارض شود : ماميثا نه درم ، انزروت چهار درم ، زعفران دو درم ، شادنج ، كتيرا ، صمغ عربى هر كدام يك درم ، افيون نيم درم ، با سفيدهء تخممرغ شياف سازند . نكته : جالينوس در باب اخلاط دماغيّه كه اسباب نزول در چشم است فرموده كه تغرغر به اشياء حادّه حرّيفه مثل حاشا و خردل و زوفا ، مادّه را از چشم به حنك ميل مىدهد تا دفع شود از دهن .
--> - جزو ، آب باران سه جزو ، عرق بيدمشك دو جزو و گلاب سه جزو را به قوام آورند . سرانجام آنكه داود انطاكى در تذكره به سادگى جلّاب را چنين وصف كرده است : و هو السّكر اذا عقد بوزنه او اكثر ماء الورد . در اين كتاب جلّاب گاه به معنى عامّ شربت يا منضج ( مانند تركيب بالا در علاج رمد بلغمى ) و گاه به معنى خاصّ آن به كار رفته است كه تشخيص آن به يارى قرائن چندان دشوار نيست . ( 50 ) . نوع اين داروى مركّب در نسخهء خطّى ذكر نشده است . چينش مفردات و دستور ساخت اين نسخه با شيافها ، اكحال ، برودات و ذرورات چشمى سازگار نيست ( با اين فرض كه در چنين كتابى كه براى بهرهء عموم نوشته شده است دستورهاى ادويهء چشمى كوتاه شده و ناتمام نيستند ) ، تركيبى به نام شياف يا كحل يا برود يا ذرور بنفشه نيز در كتابهاى تحفه و الاغراض ديده نشد . شايد نوعى معجون خوراكى براى رمد باشد ؛ در تحفهء حكيم مؤمن تركيب نسبتا مشابهى به اين ترتيب وجود دارد : معجون خيارشنبر كه سمرقندى ذكر كرده و جهت قولنج حارّ و بارد و رمد و زكام و نزله و درد سينه نافع است : فلوس خيار شنبر صد مثقال با صد مثقال عسل به قوام آورند ، بنفشه و تربد از هر يك بيست مثقال ، سقمونيا پانزده مثقال ، ربّ السّوس دوازده مثقال ، ملح هندى هفت و نيم مثقال ، و انيسون و مصطكى و رازيانه از هر كدام پنج مثقال . ادويه را با سى مثقال روغن بادام چرب نموده ، بسرشند . با اين وجود مصحّح به رأى راسخى درين مورد نرسيد . ( 51 ) . شاف ، شافه و شياف هر سه معادل هماند . شافه را نبايد با شأفه ( به معناى زخمى كه بر سر پاى برآيد ) اشتباه گرفت . بحر الجواهر شياف را جمع شافه دانسته است ، ولى در متون طبّى واژهء شياف غالبا اسم مفرد در نظر گرفته مىشود واژههاى اشياف و شيافات براى صورت جمع آن به كار مىروند . شياف در ادويهء چشمى به بيان تحفهء حكيم مؤمن عبارت است از ادويهء منخوله ( بيخته ) از حرير كه به مايعات سرشته ، به قاطع [ Cutter ] قطع كنند و در سايه خشك نموده ، و [ هنگام استفاده ] به مايعات [ مانند آب يا آب گشنيز يا رازيانهء تازه يا گلاب يا لعاب بزرقطونا يا سفيدهء تخممرغ ؛ به حسب مورد ] حلّ كرده و استعمال نمايند . كتاب الماء شياف را داروهاى مركّب بلوطى شكل كوچك يا بزرگ تعريف كرده است كه برخى از آنها از ادويهء چشمى برگرفته شده ، پس از حلّ كردن ، كحلا و طلاء به كار مىروند . شيافهاى بينى ، مقعدى و مهبلى بدون حلّ كردن در مايعى ، مستقيما درون موضع نهاده مىشوند .